حاشیه ورزشی -استقلال هشتمین دوره رقابتهای لیگ برتر را در حالی فتح کرد که امیررضا واعظی آشتیانی در هفتههای نخستین همان فصل، هنگامی که آبیپوشان بحران نتیجهگیری داشته و جزو سه تیم پایین جدول قرار گرفته بودند، آمد و جانشین علی فتحاللهزاده شد.
آشتیانی که بهار سال ۱۳۸۹ ترجیح داد از استقلال برود و طی ۱۶ سال گذشته نیز به پیشنهادات بازگشت مجدد پاسخ منفی داده، بسیاری از ناگفتههای آن دوران را بر زبان آورد و البته وضعیت کنونی استقلال را نیز به نقد کشید.
احمدینژاد میخواست من معاون وزیر شوم نه مدیرعامل استقلال
اسفند سال ۸۱ در قالب گروه آبادگران به دومین دوره شورای شهر تهران راه پیدا کردم و از دل همان شورا بود که محمود احمدینژاد به عنوان شهردار تهران انتخاب شد. البته هیچگاه در صحن علنی شورا پیرامون فوتبال یا استقلال و پرسپولیس با آقای احمدینژاد صحبت نکردم فقط یادم میآید یک بار در دوران شهرداری ایشان مرحوم محمدرضا یزدانی خرم، رئیس اسبق فدراسیون والیبال از من خواست زمینه برای حضور احمدینژاد در یک مسابقه بینالمللی والیبال که به میزبانی سالن ۱۲هزار نفری ورزشگاه آزادی برگزار میشد را فراهم کنم. این کار را کردم و شهردار وقت تهران هم کمکهایی به والیبال انجام داد. کمکهایی که در آن مقطع قابل توجه بود.
قضیه حضورم در باشگاه استقلال که شهریور سال ۸۷ رخ داد، برخلاف شایعات مطرحشده هیچ ارتباطی به آقای احمدینژاد نداشت. من با توصیه ایشان مدیرعامل استقلال نشدم و حضورم در استقلال اساسا ارتباطی به رئیسجمهور وقت نداشت. البته آقای احمدینژاد وقتی رئیسجمهور شد تمایل داشت معاون وزیر صنعت شوم. ایشان سابقه صنعتی من را میدانست و دوست داشت در آن سمت قرار بگیرم.
در جلسه بودم که همسرم گفت مدیرعامل استقلال شدی
قبل از اینکه مدیرعامل استقلال شوم، معاون وزیر صنعت بودم و پیش از کنارهگیری از آن سمت، یک روز آقای مسعود زریبافان که رئیس مجمع باشگاه استقلال بود به من گفت میخواهیم از وجودت در هیئتمدیره استقلال استفاده کنیم و من هم پذیرفتم. شش ماه قبل از این اتفاق نیز آقای فتحاللهزاده به واسطه یک دوست مشترک درخواست ملاقات داد و ناهار را باهم در دفتر من خوردیم. ایشان آن زمان مدیرعامل استقلال بود و خودش این بحث را مطرح کرد که چقدر خوب است شما به هیئتمدیره باشگاه بیایید. شش ماه بعد از آن همانطور که گفتم، آقای زریبافان من را پیشنهاد کرد. اتفاقا اولین بازی استقلال که در آن مقطع از نزدیک تماشا کردم فینال جام حذفی در بهار سال ۱۳۸۷ بود که آبیپوشان با سه گل پگاه را شکست دادند و قهرمان شدند. همان بازی معروفِ خداحافظی علیرضا منصوریان که البته متاسفانه صبح همان روز پدر آقای مجتبی جباری هم به رحمت خدا رفتند.
۱۰ روز بعد از اینکه از معاونت وزارت صنایع استعفا داده بودم، هیئتمدیره باشگاه استقلال تشکیل جلسه داد. در آن مقطع یکی از مشکلاتی که استقلال داشت بدهی ۷میلیارد تومانی بود (قیمت دلار در سال ۸۷ زیر ۱٬۰۰۰ تومان بود) این جلسه بدون حضور آقای فتحاللهزاده که مدیرعامل استقلال محسوب میشد، برگزار شد و در خلال همین نشست بود که موبایلم زنگ خورد و همسرم پشت خط بود. او به من گفت مدیرعامل باشگاه استقلال شدی؟ گفتم نه! گفت الان اخبار تلویزیون اعلام کرد امیررضا واعظی آشتیانی مدیرعامل باشگاه استقلال شده است! در نتیجه من بدون اینکه خودم بدانم مدیرعامل استقلال شدم! در واقع نشست مذکور جلسهای بود که میخواستند در آن من را به عنوان مدیرعامل باشگاه اعلام کنند و عملا در عمل انجامشده قرار گرفتم. البته نمیدانم که ناراحتی آقای فتحاللهزاده از من دقیقا بابت همان نشست شکل گرفت یا نه اما همیشه در زندگی خودم یک فرضیه مهم دارم و میگویم: من با هیچکس مشکلی ندارم، اگر کسی با من مشکل دارد مشکل خودش است. البته تا جایی که میدانم آقای فتحاللهزاده بابت این اتفاق از من دلخور نبود بلکه شاید از دیگران ناراحتی داشت. یادتان باشد من مقطعی مدیرعامل استقلال شدم که این باشگاه ۷ میلیارد بدهی داشت و لیگ هشتم را هم اصلا خوب شروع نکرده بود و در جایگاه هفدهم قرار داشت اما ما قهرمان همان فصل شدیم.
علی انصاری را من به استقلال آوردم
قبل از اینکه مدیرعامل باشگاه استقلال شوم، رئیس فدراسیون دوچرخهسواری بودم و در مقطعی هر دو سمت فوق را در اختیار داشتم. آقای انصاری طی دوران ریاست من عضو هیئترئیسه فدراسیون دوچرخهسواری بود و خیلی هم کمک کرد. وقتی به استقلال آمدم، گفتم ایشان را هم دعوت کنیم و آقای انصاری هم دعوت ما را پذیرفتند.
پول غذای آدمهای اضافه را خودت بده
اولین شبی که به اردوی تیم استقلال در هتل المپیک رفتم، با چشم خودم دیدم که یک عده غذا به دست مشغول خروج از هتل هستند. ابتدا فکر کردم مراسمی خاص اینجا برگزار شده اما بعدتر متوجه شدم که هیچ مراسمی در کار نیست و آنها در اردوی استقلال بودهاند به همین خاطر سرپرست تیم (علی نظریجویباری) را صدا کردم و به ایشان گفتم یک تیم با چند نفر به اردو میآید؟ او گفت ۲۷ الی ۲۸ نفر. گفتم خب من هم سه نفر به آن اضافه میکنم و این عدد را به ۳۰ یا ۳۱ میرسانم اما اگر در فاکتوری که برایم آوردید، تعداد حاضران در اردو بیشتر از این بود، پولش را باید از جیب خودت بدهی. سرپرست تیم چهکاره است؟ دقیقا کارش همین است. دلیلی ندارد یک سری آدم که مسئولیتی در تیم ندارند بیایند، در کنار تیم قرار بگیرند، به حساب استقلال غذا بخورند و حتی با خودشان غذا هم ببرند! بودجه باشگاه حساب و کتاب دارد. عمده این افراد هم لیدرها بودند.
داستان از این قرار بود و حالا اگر کسی هم در آن مقطع مزهپرانی کرد، برایم قابل قبول نبود و نگرانی هم ایجاد نکرد چون کارم را انجام دادم. اتفاقا از بازی بعد که استقلال به اردو رفت، همان تعدادی که من گفته بودم کاملا رعایت شد.
گربهرقصانی میان من و قلعهنویی
نباید اینطور قضاوت کنیم که اختلافات من و آقای امیر قلعهنویی از اوایل زمستان سال ۸۷ شروع شد بلکه باید گفت افرادی بودند که گربهرقصانی میکردند و حرف، این طرف و آن طرف میبردند که منجر به قضاوت غیرمنطقی میشد. برای مثال، ما در قطر بودیم ولی ناگهان یک خبری میآمد که فلانی در ایتالیا برای استقلال دنبال مربی میگردد! در واقع از داخل استقلال خط میدادند تا جوسازی شود.
ماجرای رشوه ۵۰ هزار دلاری
متاسفانه اسفند سال ۱۳۸۷ قبل از بازی حساس استقلال مقابل الجزیره امارات بحث پیشنهاد ۵۰هزار دلاری به روشن ایرماتوف، داور سرشناس ازبکستانی از طرف باشگاه استقلال مطرح شد که قاطعانه با آن برخورد کردم اما متاسفم که چنین اتفاقی را در استقلال دیدم. البته این یک کلاهبرداری بود چون آقای ایرماتوف اصلا در جریان نبود. در واقع به اسم او میخواستند پول بگیرند و از ۵۰هزار دلار شروع کردند اما در پاسخ گفتم پس بازیکنان ما در داخل زمین چه وظیفهای دارند؟ آنها وظیفه دارند بازی را ببرند دیگر! برخورد نسبتا تندی انجام دادم اما جالب اینجاست که همان فردی که چنین پیشنهادی را مطرح کرده بود بعد از یکمدت آمد و گفت ۱۰هزار دلار بدهیم تا بازی را در بیاورد! کاملا مشخص بود که یک نفر به او خط میدهد چون خودش به لحاظ فکری آدم فکوری نبود. بعضی از همان آدمها که پیگیر این پیشنهاد بودند و آن را مطرح کردند، سال ۸۹ بعد از اینکه من از استقلال رفتم دوباره به این تیم برگشتند. جالب اینجاست که فدراسیون فوتبال که در آن مقطع ادعای مبارزه با پلیدیها را داشت، وقتی من چنین ادعایی را مطرح کردم کوچکترین واکنشی نشان نداد و اصلا از ما نپرسید این افراد چه کسانی بودند تا با آنها برخورد شود. این موضوعِ رشوه شاهد داشت و شاهدش هنوز زنده است. بعضی از همان افرادی که بحث پرداخت رشوه را مطرح کردند هنوز هم در فوتبال هستند.
حرف مایلیکهن درست بود، برای حمله به او هماهنگ کرده بودند
فروردین سال ۱۳۸۸ در آن بازی معروف استقلال- سایپا به محمد مایلیکهن سرمربی محترم نارنجیپوشان حمله شد و متاسفانه قبل از مسابقه جلسهای در دفتری حوالی پارک ساعی برپا شد که موضوع اصلی آن همین ماجرا بود. البته نمیدانم برای حمله به آقای مایلیکهن چه چیزهایی در آن نشست رد و بدل شد ولی متاسفانه ایشان درست میگفت و یک عده از افراد خاص به تماشاگران استقلال جهت هتاکی به او خط داده بودند. من خودم آنجا نشسته بودم که حملات و توهینها به ایشان شروع شد. نوع توهینها کاملا نشان میداد که هدفمند است اما اینکه چه کسی چنین کاری را انجام داد و تماشاگران را تحریک کرد برای ما مجهول بود تا اینکه یکی از همان آدمها که الان به رحمت خدا رفته، پیش من آمد و بابت یک سری اتفاقات طلب حلالیت کرد. خود او با صراحت به من گفت ما را تحریک کردند تا علیه مایلیکهن یکسری اقداماتی انجام بدهیم. نمیدانم آنها را تطمیع هم کرده بودند یا نه ولی قاعده کار این است که کسی نذری و رایگان برای هتاکی به دیگران تحریک نمیشود! در همان مقطع بود که به این نتیجه رسیدم فضای استقلال باید تغییر کند و این تغییرات را برای لیگ نهم استارت زدم.
ماجرای تغییر سرپرست
اینکه میگویند من در خلال لیگ هشتم و به ویژه هفتههای پایانی به امیر قلعهنویی گفته بودم برای لیگ نهم روی علی نظری جویباری به عنوان سرپرست تیم نظر ندارم، صحت ندارد چون اصلا کار به آنجا نکشید. وقتی قرار شد قرارداد تمدید نشود یعنی اینکه قاعدتا یک سری تحولات بزرگ در راه است.
گلهای مشکوک هفته آخر؛ هَند تاریخی علیزاده
وقتی ما در هفته پایانی لیگ هشتم به واسطه پیروزی مقابل پیام خراسان و البته شکست سنگین ذوب آهن برابر فولاد قهرمان شدیم، این شایعات مطرح شد که عیسی اندوی، دروازهبان اهل نیجریه ذوب آهن گلهای مشکوکی خورده و خود من هم آن را شنیدم اما معتقدم چنین تهمتهایی را نباید بزنیم. بارها شاهد بودهایم که توپهای خیلی سادهای از کنار دست دروازهبانان رد شده و به داخل دروازه رفته است. در همین جام جهانی ۲۰۲۶ چند گل اینطوری دیدیم. یا مثلا دربی بهمن سال ۸۷ که ما تا دقایق تلفشده با یک گل از پرسپولیس جلو بودیم اما علی علیزاده بلند شد ضربه سر بزند ولی دستش به توپ خورد، پنالتی شد و کار به تساوی کشید. من با صراحت به شما میگویم حرکت علیزاده تعمدی نبود. یا مثلا بازی آخر ما مقابل پیکان در هفته پایانی لیگ نهم که وحید طالبلو به اشتباه دروازه استقلال را باز کرد اما قطعا تعمدی در کار نبود.
توصیه مقامات امنیتی برای مساوی شدن دربی
واقعا برایم تعجببرانگیز است که بعضی افراد گاهی اوقات میگویند به بازیکنان یا عوامل استقلال و پرسپولیس توصیه شده تا بازی را در بیاورند چون اگر قرار بود توصیهای پیرامون مساوی شدن دربی بشود، حتما به من هم میشد ولی در هیچکدام از چهار دربی که مدیرعامل استقلال بودم، کوچکترین توصیهای در این رابطه نشد. حالا شاید به بعضی از آقایان گفته باشند ولی به من هرگز نگفتند.
جدایی قلعهنویی از استقلال
در رابطه با جدایی امیر قلعهنویی از استقلال پس از پایان لیگ هشتم بگذارید اینطور باشد که ایشان نخواست در استقلال بماند و ما هم قبول داریم! اگر ایشان گفت خودش نخواسته، بگذار همین بماند و خودتان در مورد ماجرا قضاوت کنید. عقل سلیم میگوید وقتی یک تیم را از هفته چهارم تحویل گرفتی، فقط باید آن را مدیریت کنی تا تمام شود چون هر اتفاقی که رقم بزنی عملا همه چیز را بر سر خودت خراب میکنی و حواشی را برای خودت رقم میزنی. من در لیگ هشتم فقط مدیریت کردم. وقتی آمدم اصلا راجع به ماندن یا رفتن قلعهنویی فکر نکرده بودم ولی عقل مدیریتی میگفت باید مجموعه را با همین شکل مدیریت کنم.
شکل انتخاب صمد مرفاوی
انتخاب صمد مرفاوی به عنوان سرمربی جدید استقلال و مذاکره با او زمانی صورت گرفت که به گزینه تغییر سرمربی رسیدیم. اینکه میگویند در سفر استقلال به ابوظبی برای بازی برگشت مقابل الجزیره مذاکراتی با صمد مرفاوی انجام دادیم هم درست نیست چون من اصلا در آن سفر همراه تیم نرفتم. وقتی قرارداد آقای قلعهنویی تمام شد و طبق گفته خودش، دوست نداشت ادامه همکاری بدهد، سراغ آقای مرفاوی رفتیم. آقا صمد گزینه اول ما بود و به عنوان سرمربی هم انتخاب شد. به نظرم آقای مرفاوی تیم را بهتر میشناخت. این همه سرمربی خارجی که برای استقلال طی چند سال اخیر آمدند، چه کار کردند و چه گلی به سر استقلال زدند جز اینکه پول خوبی گرفتند؟ آیا واقعا کارهای آنها را یک سرمربی ایرانی نمیتوانست انجام بدهد؟
بازیکنان استقلال و ماجرای لباس رسمی
بازیکنان و مربیان استقلال در دوره من اصلا نباید با لباس ورزشی به ملاقاتم میآمدند چون باشگاه استقلال یک محیط ورزشی بود اما مستطیل سبز محسوب نمیشد و دلیلی نداشت آنها با لباس ورزشی بیایند. البته اینکه میگویند برخی بازیکنان را به خاطر همین نکته به داخل اتاقم راه ندادم صحت ندارد چون یادم نمیآید هیچ بازیکنی با گرمکن به ملاقاتم آمده باشد. به آنها از قبل تذکر داده شده بود و خودشان در جریان بودند. البته اینطوری هم نبود که برای بازیکنان وقت نداشته باشیم بلکه هر کدام از نفرات استقلال که میخواستند پیرامون شرایط خود صحبت کنند، برایشان وقت میگذاشتیم.
قلعهنویی میخواست فرهاد مجیدی را اخراج کند
فرهاد مجیدی واقعا بازیکن زحمتکشی بود و در لیگ هشتم هم عصای دست استقلال محسوب میشد اما امیر قلعهنویی در نیمفصل همان مسابقات با صراحت به من گفت فرهاد و هاشم بیکزاده را نمیخواهد. اگر مدیر بیتجربهای بودم، باید همان زمان این دو بازیکن را کنار میگذاشتم ولی این کار را نکردم. حتی یادم میآید آقای محمدحسن انصاریفرد که در آن مقطع مدیرعامل راه آهن بود، نامه رسمی نوشت و اعلام کرد هر دوی این بازیکنها را میخواهد اما مخالفت کردم. اتفاقا همین دو نفر در دوره برگشت جزو بهترینها شدند.
ماجرای گمشدن کاپ قهرمانی
در رابطه با ماجرای گمشدن چندساعته کاپ قهرمانی لیگ هشتم و اینکه جام مذکور وقتی کاروان استقلال از مشهد به تهران رسید، ناپدید شده بود و فردای آن روز یکی از لیدرها این کاپ را به باشگاه آورد، بهتر است خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم. اینطوری نبود که کاپ واقعا آبطلا شده باشد و اگر آن بنده خدا نیت بدی داشت، اصلا جام را برنمیگرداند.
خسروانی گفت خوشحالم که تو مدیرعامل تیم من هستی!
یک روز داخل دفتر در باشگاه استقلال نشسته بودم که به من گفتند تیمسار خسروانی از لندن تماس گرفته و میخواهد با من صحبت کند. تلفن را وصل کردند و آقای خسروانی اولین جملهای که گفت این بود: افتخار میکنم که شما مدیرعامل باشگاه من هستی! ایشان در مورد سوابق باشگاه استقلال و املاکی که در واقع باشگاه تاج در تهران، خوزستان، ترکیه و… داشت برایم صحبت کرد. بعد از آن نیز چند بار تماس گرفت و چند سال بعد از همان تماسها بود که خبر فوت ایشان را شنیدم.
ماجرای حذف شدن اسم امیر قلعهنویی
در رابطه با حذف شدن اسم امیر قلعهنویی از لیست بازیکنان بزرگ استقلال در تیزری که مهرماه سال ۱۳۸۸ به مناسبت سالگرد تولد این باشگاه ساختیم، همه چیز را شفاف میگویم تا مردم در جریان قرار بگیرند. اصل ماجرا این بود که اصلا به حذف کردن اسم و عکس امیر قلعهنویی فکر نمیکردم بلکه کجسلیقگی سازندگان این تیزر بود. آنها کملطفی کرده بودند ولی من به هیچ عنوان چنین باوری نداشتم. طبیعی است که آدم از برخی افراد شاید خاطرات خوبی نداشته باشد ولی دلیلی ندارد که داشتههایش را وارونه جلوه بدهد. این کار غیرمنصفانه است. من خودم انتقاد کردم و گفتم چرا اسم آقای قلعهنویی نیست؟ یکی از افراد دخیل در ساخته شدن آن تیزر گفت ما یادمان رفت از اسم و عکس ایشان استفاده کنیم اما در پاسخ به او گفتم: در میان این همه پیشکسوت فقط نام و تصویر ایشان را فراموش کردید؟
پسدادن سمت قائم مقامی سازمان تربیت بدنی
رهبری عزیز و شهیدمان عبارت بسیار مشهور و دقیقی دارند که میگویند تکلیف اصلی مسئولان کشور تلاش برای استقرار عدالت است و مشروعیت مسئولان کشور در هر رده و مقامی به عدالتخواهی و مبارزهشان علیه تبعیض و فساد وابسته است؛ بنابراین هر مسئولی دنبال استقرار عدالت نباشد، حضورش در آن پست و مقام نامشروع است.
من چون نمیتوانستم تحت عنوان قائم مقام سازمان تربیت بدنی عدالت را اجرا کنم، رفتم تا مشمول نامشروع بودن جایگاهم نشوم. سه ماه قائم مقام سازمان تربیت بدنی بودم و فکر میکنم ۶ ماه مانده به بازیهای آسیایی ۲۰۱۰ رئیس وقت سازمان تربیت بدنی شروع به تعویض برخی روسای فدراسیونها کرده بود و من به ایشان گفتم چرا این کار را میکنید؟ این حق شماست اما چرا دارید این کار را میکنید؟ ایشان میگفت برخی روسای فدراسیونها توانایی کافی ندارند و ضعیف هستند اما در پاسخ گفتم اگر این فرد را برکنار کردید و در بازیهای آسیایی فدراسیون متبوعش ناموفق شد، همین مدیر برکنارشده مدعی میشود که اگر میماند سه مدال طلا کسب میکرد! فرد منصوبشده هم خیلی راحت میگوید من تازه آمدهام بنابراین همه چیز گردن خودت میافتد. عقل سلیم اقتضا میکند که آنها را تا بازیهای آسیایی حفظ کنید و برای کمشدن ضعفشان به آنها کمک مدیریتی کنید. اتفاقا ایشان به من گفت شما درست میگویی ولی باز هم کار خودش را کرده به همین دلیل نخواستم در این بیعدالتی سهم داشته باشم و نمیخواستم جامعه ورزش که تا حدودی بنده را قبول داشتند به این باور برسند که واعظی آشتیانی هم در این اتفاقات سهم دارد بنابراین گفتم من میروم تا شما تفکری که فکر میکنید درست است را ادامه بدهید. من هیچ وقت یاد نگرفتهام که استخوان در گلوی رئیس خودم باشم.
نامجو مطلق مربی تحمیلی نبود
من و مجید نامجومطلق با هم بچهمحل بودیم اما ایشان به هیچ عنوان دستیار تحمیلی برای آقای صمد مرفاوی نبود. خود آقا صمد میتواند در این رابطه شهادت بدهد. آقای مصطفی اردستانی همبازی و رفیق دوران دبیرستان من بوده ولی سر همان ماجرای فوتبال بازی کردن تیم بانوان استقلال با تیم نوجوانان خودمان، آقامصطفی را اخراج کردم. اگر به رفاقت و بچهمحلی بود، من باید آقای اردستانی را به جای اخراج، سرمربی تیم بزرگسالان استقلال میکردم.
از دوره جانملکی و مظلومی استقلالی شدم
من از اواخر دهه ۴۰ و دورانی که مرحوم حجازی، مرحوم عزتالله جانملکی، زندهیاد غلامحسین مظلومی، کارو حقوردیان، حسن روشن، جواد قراب و… آبیپوش بودند طرفدار این تیم شدم. آن زمان ۱۲ ساله بودم. دربی معروف ششتاییهای سال ۵۲ را هم یادم میآید ولی به استادیوم نرفته بودم. اتفاقا در مدرسه برایم خیلی بابت آن بازی کری خواندند.
با ماشین میرفتم دنبال حجازی
بعد از اینکه بحث بیماری مرحوم حجازی در زمستان سال ۱۳۸۸ پیش آمد، من برای عیادت به منزلشان رفتم و حتی چند بار خودم با ماشین دنبال این بزرگوار رفته و ایشان را به ورزشگاه بردم. ناصرخان را داخل رختکن میبردیم.
ایشان در آن مقطع حرفهایی را به من میگفتند که برای همیشه پیش من امانت میماند. ناصرخان همیشه میگفت چقدر خوب است که آدم همیشه مبنا را بر صداقت بگذارد نه منفعتطلبی. برخی حرفهایی که آقای حجازی به من گفت را حتی به همسرم هم نگفتم و تا آخر عمر آنها را بازگو نمیکنم چون ایشان در قید حیات نیستند و شاید راضی به افشا شدن آنها نباشند. ایشان همیشه من را به لحاظ مدیریتی تشویق میکرد و میگفت ای کاش من و تو میتوانستیم باهم در استقلال کار کنیم. در واقع میگفت ای کاش در مقاطعی با همدیگر کار میکردیم. من هم وقوع چنین اتفاقی را دوست داشتم چون حجازی اسطوره دوران نوجوانی من بود.
همبازی بودن با عابدزاده
وقتی از منطقه در دوران جنگ برمیگشتم، به واسطه رفاقت با بچههای اصفهان آنجا میرفتم و در رقابتهای باشگاهی آن شهر هم حاضر میشدم. با اتوبوس از منطقه به اصفهان میرفتم و شب را در منزل شهید حسن قاضی که یکی از رفقای نزدیکم بود، میماندم. یادم میآید عابدزاده یک جوان ۱۵ ساله بود. یک روز به سرپرست تیممان در اصفهان که حسینآقا بود و همچنین آقای مهنام که کاپیتان تیم بود، گفتم چرا این احمدرضا را داخل دروازه نمیگذارید؟ قد و قواره خیلی خوبی دارد. بعد از آن از ایشان استفاده کردند. البته هیچوقت قسمت نشد که در این رابطه با عابدزاده صحبت کنم چون اگر اشتباه نکنم، ۲۰ سال است که او را ندیدهام.
پاکترین عنوان استقلال
چند ماه بعد از پایان لیگ نهم و هنگامی که دیگر سمتی در استقلال نداشتم، با صراحت عنوان کردم رتبه سوم استقلال در لیگ نهم پاک ترین عنوان این تیم در تمام ادوار لیگ برتر بوده و هنوز هم روی حرفم هستم چون از بعضی رسانهها گرفته تا برخی افراد و مدیران فدراسیون فوتبال در نهمین دوره لیگ برتر کاملا علیه استقلال بودند. به من پیغام داده بودند که استقلال با شما به لیگ آزادگان سقوط میکند و ما تیم را آنجا دوباره خودمان تحویل خواهیم گرفت!
داور برای ما گردنکلفتی کرد
بازی استقلال و پیکان در لیگ نهم اتفاق عجیبی داشت که هنوز هم میتوان در موردش صحبت کرد. در آن مسابقه توپ به اندازه نیممتر از خط کرنر گذشته بود که بازیکن پیکان آن را روی دروازه استقلال سانتر کرد و گل خوردیم. وقتی بازیکنان ما اعتراض کردند که توپ از خط گذشته و چرا داور آن را گل اعلام کرده، آقای داور با گردنکلفتی گفت گل شده که شده! ما همان بازی را دو بر یک باختیم. یعنی واقعا داور و کمک داور خارج شدن توپ از محوطه زمین را ندیدند؟ در واقع باید نمیدیدند تا استقلال بازی را میباخت! در آن مقطع جدا از برخی رسانهها و چند برنامه تلویزیونی، افرادی هم در داخل سازمان لیگ فدراسیون فوتبال با استقلال لج داشتند و نمیخواستند موفقیت ما را ببینند. به این موارد باید تعدادی آدم روی سکوها را هم اضافه کرد.
پولپاشی روی سکوها برای فحاشی
در لیگ نهم بلافاصله بعد از اینکه بازی شروع میشد برخی سکوها فحاشی خود را شروع میکردند و این روند تا زمان پایان کار ادامه داشت. جالب اینکه استقلال بازی را میبرد اما آنها همچنان فحاشی میکردند. ما لیدرها را کنار گذاشته بودیم اما همه این اخراجیها میرفتند و روی یکی از سکوهای جنوب غربی استادیوم مینشستند. در واقع همانجا با هم ائتلاف میکردند. در آن دو سال یک ریال پول اضافه خرج نکردیم و تمام بدهیهای استقلال را هم دادیم. شاید باورتان نشود اما به سوددهی هم رسیده بودیم.
ماجرای جدایی از استقلال
پس از پایان لیگ نهم هنگامی که استقلال جلسه هیئتمدیره داشت، آقای سعیدلو رئیس وقت سازمان تربیت بدنی اعلام کرد که دوست دارد در این نشست حاضر شود و به جمع ما آمد. ما به ایشان گفتیم شما ۲میلیارد و ۷۰۰میلیون تومان به باشگاه استقلال تعهد دارید که باید آن را بپردازید. توافق ما ۵۰-۵۰ بود. یعنی نصف پول را خودمان تهیه کنیم و مابقی را سازمان تربیت بدنی بدهد. ما پول خودمان را تهیه کرده بودیم و به رئیس سازمان تربیت بدنی گفتیم اگر شما سهم خودتان را بدهید، علاوه بر تسویه تمام بدهیها، استقلال مبلغ یک میلیارد و ۷۰۰میلیون تومان هم سود میکند اما رئیس وقت سازمان تربیت بدنی در نهایت گفت من این پول را نمیدهم. وقتی کار به اینجا رسید، رئیس هیئت مدیره استقلال بلند شد و گفت من استعفا میدهم. کمکم این روند به بقیه سرایت کرد و فردای آن روز هم من اعلام کردم که دیگر مدیرعامل استقلال نیستم.
اتفاقا بعد از این ماجرا بعضی افراد مدعی شدند که الان چه وقت استعفا بود اما به این نکته اشاره نکردند که سرپرست گذاشتهشده به جای ما، خودش تا ۱۰ روز پس از دریافت حکم ایران نبود و در باکو حضور داشت! اتفاقا ما در بهترین زمان ممکن خداحافظی کردیم چون فصل تمام شده بود و نفرات جدید با اندیشههای خودشان باید سر کار میآمدند و تیم را میبستند. البته آقای امیدوار رضایی تنها مدیر جمع ما بود که استعفا نداد و برخی افراد هم به او انتقاد کردند اما به نظر من نباید انتقاد شود چون حتما سلیقه ایشان اینطور بود.
قلعهنویی گفت این تیم برای چهارمی بسته شده بود
پس از پایان لیگ هشتم و قهرمانی استقلال، من از امیر قلعهنویی پرسیدم خداوکیلی این تیم برای چندم شدن در لیگ بسته شده بود ایشان گفت در بهترین حالت برای چهارم شدن… اما آن تیم قهرمان شد.
انتقاداتم سیاسی نیست
من یک فرد سیاسی هستم اما هیچوقت سیاسیبازی نکردم و انتقاداتی که از استقلال داشتم، هیچ ارتباطی به تفکرات سیاسی متفاوتم با آقای تاجرنیا ندارد. همه ما تفکر سیاسی داریم و هر کس بگوید چنین تفکری ندارد قطعا دروغ میگوید اما مهم این است که شما این تفکر را بیرون سازمانت بگذاری و بیایی داخل. من خودم در دوران اصلاحات که آقای مهرعلیزاده رئیس سازمان تربیت بدنی بود، ریاست فدراسیون دوچرخهسواری را بر عهده داشتم و با مدیران آن طیف هم کار کرده بودم. متاسفانه بعضی افراد مجموعههای ورزشی را سکوی پرش محلی برای بازیهای سیاسی خود قرار میدهند اما آیا در تمام بحثهایی که انجام دادم و مصاحبههای ورزشی که کردم، موضعگیری سیاسی میبینید؟ به نظرم طی ۱۶ سال اخیر و بعد از جدا شدن من و دوستانم از استقلال، باشگاه به لحاظ مدیریتی دستخوش آزمون و خطا بوده و همچنان این مشکل را دارد.
مدیریت زوری در استقلال!
این مشکل صرفا در استقلال نیست بلکه در عرصههای مختلف انگار برخی افراد را میخواهند به زور مدیر کنند. فرض کنید یک کت فریسایز را گرفتهاند و بر تن همه میکنند. این کت را بر تن همه میکنند اما نمیدانند که لباس روی تن برخی از همین افراد گریه میکند. حتی یک نفر این سوال را نمیپرسد آقایی که مدیرعامل باشگاه استقلال میشود، قبل از آن در کجا سابقه مدیریتی موفق داشته است! شما باشگاهی را دست افرادی میسپارید که در عمر خود نتوانستهاند تصمیمات مهم اتخاذ کنند. درواقع از سال ۱۳۹۰ به بعد هر هیئتمدیرهای را که در استقلال میبینید، بیشتر شبیه دورهمی بوده است.
فاجعههایی به نام سیدورف و ساپینتو
به نظرم پروژه کلارنس سیدورف و ریکاردو ساپینتو فاجعههای استقلال بودند. همان زمان گفتم مجتبی جباری نتیجه گرفته و قهرمان جام حذفی شده بنابراین بگذارید به کارش ادامه بدهد اما چون مجتبی سیستم کاری خاص خود را داشت که به مذاق آقایان خوش نمیآمد، او را نخواستند. آقایان اذعان داشتند که ساپینتو در جنگ ۱۲ روزه از ایران حمایت کرده ولی همین مربی اسفند پارسال بعد از اینکه از ایران رفت، پشت سر مملکت حرف زد.
قواره نظری جویباری به مدیریت نمیخورد
این آقای علی نظری جویباری که من بارها گفتهام قوارهاش به مدیریت استقلال نمیخورد، مقابل دوربین تلویزیون گفت ساپینتو و سیدورف دستاوردهای ما بودهاند! اینها معنی دستاورد را نمیدانند و حداقل بروند لغتنامه دهخدا را باز کنند تا بدانند این کلمه چه معنایی دارد. امروز همین آقایان باید تاوان این دستاورد را بدهند. سازمانهای نظارتی و هلدینگ خلیج فارس باید آقایان را مواخذه کنند ولی متاسفانه هیچکس را بازخواست نمیکنند. یکی از افرادی که قبلا مدیرعامل باشگاه استقلال بود، در پاسخ به ادعای رسانهها مبنی بر ریختوپاش این باشگاه مدعی شده بود خودم درآمد ایجاد میکنم و خودم هم خرج میکنم! انگار استقلال یک لبوفروشی است که هر موقع درآمد ایجاد کرد، خودش هم برود آن را خرج کند.
علی پروین یک بار گفت کمیته فنی یعنی کشک و من الان میگویم مجمع باشگاه استقلال یعنی کشک! البته نه فقط استقلال بلکه اغلب باشگاهها همینطوری است. فدراسیون فوتبال هم از همه کشکتر است!
رسانهها خودشان را خسته میکنند
در دوره مدیران قبلی هلدینگ وقتی قضیه دو بازیکن بوسنیایی پیش آمد، چه کسی آن را پیگیری کرد؟ چه برخوردی شد؟ گاهی اوقات فکر میکنم رسانهها دارند خودشان را خسته میکنند چون کسی که میخواهد یک راهی را برود، مسیر طی خواهد کرد. کسی که راه خطا را میرود، روز به روز سرعتش بیشتر میشود.
سرپرست مدیرعاملی استقلال میگوید سیدورف و ساپینتو در استقلال توجیه ندارند اما نکته اینجاست که یکی باید خود شما را توجیه کند. خودت باید در این رابطه جواب بدهی. اگر مبنا بر پاسخگویی باشد، اعضای هیئتمدیره باید جواب بدهند. هرکس امضا کرده باید جواب بدهد. در مورد ماجراهای ادوار گذشته هم همینطور.
دلالی ساپینتو
واقعا شما شک داشتید که ریکاردو ساپینتو از برخی بازیکنان خارجی استقلال پورسانت نمیگیرد؟ وقتی یک مربی خارجی میآید و دستیاران خارجی هم میآورد شما مطمئن باشید از آنها کمیسیون میگیرد. بسیاری از کارشناسان گفته بودند سیدورف و ساپینتو به درد نمیخورند اما حالا که مدیران باشگاه استقلال خودشان هم به این نتیجه رسیدهاند، باید پول آنها را از جیب خود بدهند. ما در قانون داریم که افرادی که به مجموعه دولتی ضرر میرسانند، باید خسارت آن را بدهند اما کسی روی این نکته نظارت نمیکند. البته اینجا باید ایراد را از سازمان خصوصیسازی گرفت که وقت واگذاری استقلال و پرسپولیس آیا از کنسرسیوم بانکی و هلدینگ خلیج فارس برای قرمز و آبی برنامه ۳ ساله گرفتند یا نه؛ اگر گرفتند آیا نظارت میکنند که این برنامه اجرا میشود یا نه؟
اگر استقلال را تحویل من بدهند، اولین کاری که میکنم این است که آن را از هلدینگ خلیج فارس میگیرم و در اختیار سازمان خصوصیسازی میگذارم چون باید شر سیاسیبازی و سیاسیکاری از روی استقلال کم شود.
داستان ناهار نخوردن در باشگاه
بارها پیش آمده بود که در باشگاه استقلال وقتی موقع ناهار میشد، من میرفتم بیرون یک دور میزدم و برمیگشتم تا آنجا ناهار نخورم. اینهمه مهمان در استقلال پیش من آمدند اما حتی به یک نفر از آنها هم ناهار ندادم. وقتی من ناهار بخورم باید برای همه کارکنان باشگاه از حساب ناهار بگیرم. البته من در باشگاه استقلال حقوق میگرفتم اما کاملا قانونی بود. در آن مقطع ماهی ۵میلیون تومان از استقلال حقوق میگرفتم.
دعوت نشدن به جشن استقلال!
آذر ماه پارسال من را به جشن باشگاه استقلال دعوت نکردند اما برایم اصلا اهمیتی ندارد چون خودم را در مجموعه این آقایان نمیبینم. این تصمیمشان اصلا از نظر من مهم نبود. تازه فرض کنید من را دعوتم میکردند، وقتی شما یک گروهی را قبول ندارید، بلند میشوید و به مراسم آنها میروید؟ اگر دعوتم میکردند، قطعا نمیرفتم همانطور که در ادوار گذشته دعوت کردند اما نرفتم. من هیچ طمعی به استقلال ندارم چون اگر طمع داشتم، از آنجا بیرون نمیرفتم. در چند مقطع برای برگشتن به استقلال با من مذاکرات غیرمستقیم شد اما پیغام دادم هیچوقت به جایی که قبلا در آن کار کرده بودم برنمیگردم.
فروپاشی فدراسیون فوتبال با تاج
اگر در یک محیطی کار کرده باشی و بخواهی دوباره به آن برگردی، زمین و زمان دست به دست هم میدهند تا سقوط کنی. شما هرچه داشتید در همان مرتبه اول درون آن مجموعه ارائه کردهای و حالا دیگر چه چیز جدیدی برای ارائه داری؟ دقیقا مانند آقای تاج که دوباره به فدراسیون برگشت و عملا به فروپاشی فوتبال ایران کمک کرد.
باید از مردم عذرخواهی میکردند
شما عملکرد و رفتار تیم ملی فوتبال ایران در مقایسه با تیم کیپورد را ببینید و خودتان قضاوت کنید. کیپورد یک کشور در اقیانوس اطلس است که با نزدیکترین خشکی یعنی سنگال ۵۰۰ کیلومتر فاصله دارد اما دیدیم که چه عملکرد خوبی در جام جهانی داشت. اگر کاروان تیم ملی ایران نتایج کیپورد را میگرفتند، چه رفتاری میکردند؟ چقدر خوب بود که ملیپوشان و مربیان ما صادقانه به مردم میگفتند ما تلاش خودمان را کردیم اما شرمنده که موفق نشدیم. شما دیدید که ملیپوشان ژاپن چه برخوردی داشتند و ژاپنیها چه احترامی به بازیکنان خود گذاشتند. حتی برخی از سرمربیان حاضر در جام جهانی بلافاصله پس از حذف شدن تیمهایشان استعفا دادند. تواضع یعنی این، نه اینکه از مردم طلبکار باشیم و بگویید از ما باید مجسمه بسازند!
البته من از ۵ ماه قبل با صراحت گفتم اصلا رفتن ما به این جام جهانی به صلاح نیست. ما میتوانستیم با نرفتن خودمان به جام جهانی، آمریکا و ترامپ را تحقیر کنیم. مگر میشود شما را به مکزیک ببرند و اردوی شما را آنجا برپا کنند؟ فیفا زمانی میتواند ما را محروم کند که در آمریکا اردو زده باشیم و بگوید چون به جام جهانی نیامدید، محروم هستید نه اینکه اردوی ما را به مکزیک منتقل کنند. اینکه ما به جام جهانی رفتیم یا نرفتیم اصلا در قواره آقای تاج نبود. این افراد به کسانی که تصمیمگیرنده بودند آدرس غلط دادند. شما با نرفتن خودتان میتوانستید آمریکا را تحریم و تحقیر کنید. ما فراموش نکردهایم که ایران به خاطر حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، المپیک ۱۹۸۰ مسکو را تحریم کرد.
به نظرم، ما در جام جهانی تحقیر شدیم و این اتفاق از آذر ماه ۱۴۰۴ و وقتی میخواستیم برای قرعهکشی برویم شروع شد. چرا وقتی برای ۵ نفر تقاضای ویزا جهت حضور در مراسم قرعهکشی دادیم ولی فقط به دو نفر روادید دادند، آقایان به این مراسم رفتند؟ اصلا وقتی رفتید در آنجا چه اتفاقی افتاد؟ وقتی شما رفتید یعنی اینکه تصمیم دولت ترامپ مبنی بر ویزا ندادن به سه نفر از اعضای کاروان ایران را پذیرفتهاید! بعدش هم که دیدیم آقای تاج و سایر مدیران فدراسیون فوتبال برای گردهمایی فیفا به کانادا رفتند ولی از آنجا هم دیپورت شدند. اگر فیفا عرضه داشت، مشکل شما را آنجا حل میکرد. همه این موارد نشانه آن است که آنها دارند با ما برخورد میکنند. مگر وزیر ورزش نگفت من مخالف حضور تیم ملی در جام جهانی هستم؟ این آقایان حتی به حرف وزیر ورزش هم احترام نگذاشتند. این افراد به تصمیمگیران آدرس غلط دادند و شایعاتی مانند محرومیت دو دورهای ایران از حضور در جام جهانی مطرح شد. اصلا فرض محال که این قضیه هم درست بود، خب وقتی قرار است شما بروید و در همان مرحله گروهی حذف شوید، ۲ دوره هم نباشید!
در مورد این پاداش ۳۵۰ میلیارد تومانی هم باید بگویم این پول باید خرج زیرساختهای فوتبال ایران شود نه اینکه به جیب بازیکنان و مربیان برود. به نظرم تمام این جام جهانی حتی به اندازه یک تار موی رهبر شهید هم ارزش نداشت.
در همین ارتباط: پاداش جام جهانی مهمتر بود یا خون رهبر شهیدمان؟ آدرس غلط دادند تا ۳۵۰میلیارد گیرشان بیاید!
ضربه به فوتبال ایران
به نظرم فوتبال ایران در حال دچار شدن به بیماری است که قبلا یقه کویت و برمه را گرفت. این دو کشور در مقطعی قطب فوتبال آسیا بودند اما حالا دیگر چیزی از آنها باقی نمانده است. الان هیچ چیز از فوتبال برمه باقی نمانده و از فوتبال کویت هم چیزی نمیبینیم. متاسفانه ما هم به خاطر سوءمدیریت داریم دچار همین بیماری میشویم چون آقایان فکر میکنند هر چیزی که خودشان میاندیشند درست است.
- نویسنده : مهدی همدانی
- منبع خبر : خبر ورزشی


















